جناب آقاي دكتر احمدي نژاد-رياست محترم جمهوري اسلامي ايران با سلام وتحيت، انتصاب جناب آقاي اسفنديار رحيم مشايي به معاونت رييس جمهور بر خلاف مصلحت جنابعالي و دولت و موجب اختلاف و سرخوردگي ميان علاقمندان به شماست. لازم است انتصاب مزبور ملغي و كان لم يكن اعلام گردد. سيد علي خامنهاي 27/4/88
"از حال فرزندان اسماعیل و فرزندان یعقوب عبرت گیرید،هان که چقدر حالات (ملتها) مشابه و صفات و افعالشان شبیه همدیگر است." امیرالمومنین علی (علیه السلام) - نهج البلاغه خطبه ۱۲۹
با سلام خدمت دوستان عزیز
لابد همه ی شما در جریان حوادث بعد از انتخابات ۲۲ خرداد امسال هستید. حالا یکی کمتر و یکی هم بیشتر، از همون اول تصمیم من به سکوت بود و سعی در پیروی از ناخدای کشتی عشق(البته که پیش خود و دوستان تحلیل هایی داشتیم) تا اینکه رسیدیم به خطبه های نماز جمعه ی آقای هاشمی و آن سخنان دو پهلو و مرموزانه!! و پس از آن سخنان دل نشین امیر دلها که به خواص توصیه های مهمی داشتن. برای شکستن سکوت بهترین وسیله رو بیانات رهبری عزیز در مورد خواص در سال های اخیر دیدم :
"تصمیم گیری خواص در وقت لازم، تشخیص خواص در وقت لازم،گذشت خواص از دنیا در لحظه لازم و اقدام خواص برای خدا در لحظه ی لازم که باید حرکت لازم را انجام داد. اینهاست که تاریخ را نجات میدهد. ارزشها را نجات میدهد،ارزشها را حفظ می کند. در لحظه ی لارم باید حرکت لازم را انجام داد. اگر گذاشتید،وقت گذشت،دیگر فایده ندارد.
دنیا یعنی چه؟ یعنی پول،یعنی خانه،یعنی شهوت ، یعنی مفام، یعنی اسم و شهرت، یعنی پست و سموولیت و یعنی جان.
اگر اینها (خواص) آن جایی که باید حق بگویند، نگویند. چون جانشان به خطر می افتد، یا برای شغلشان یا برای پولشان یا برای محبت به اولادشان یا برای محبت به خانواده شان یا برای محبت به نزدیکان و دوستان، خدا را رها می کنند، اگر عده اینها زیاد بود، آن وقت دیگر واویلاست. آن وقت دیگر حسین ین علی (ع) ها به مسلخ کربلا خواهند رفت."
نکته نگارنده!!!: خواص به سمت و تحصیلات افراد نیست که به قدرت تحلیل افراد ، و البته همه ی آنهایی که این قدرت را دارند باید به دیگران هم آگاهی بدهند. و صد البته که خواص دو دسته اند : خواص طرفدار حق و خواص طرفدار باطل.
ناگهان در نماز جمعه شهر *** عطر محراب جمکران گل کرد
بغض تو تا شکست بر لبها *** ذکر یا صاحب الزمان گل کرد.
جان ایران! چه شد که جانت را *** جان نا قابلی گمان کردی
آبروی همه مسلمانان *** اشک ما را چرا در آوردی؟
جسم تو کامل است ناقص نیست *** میدهد عطر یک بغل گل یاس
دستت اما حکایتی دارد *** رحم الله عمی العباس...
بسیار پیش می آید که مومن در اثر غفلت یا از روی خواهش نفس و یا اغواگری شیطان – که عموما هر سه اینها در تظاهر و به رخ کشدن دنیا نمود پیدا میکند – برای زمانی کوتاه یا انجام کار کوچکی هم که شده از راه درست خارج می شود ؛ از سوی دیگر خداوند متعال که هم خالق همه ی مخلوقات و هم هدایت کننده ی آنهاست ( ربنا الذی اعطی کل شی خلقه ثم هدی طه/50 ) به خوبی میداند که کسانی در مسیر هدایش باقی خواهند ماتد که او را به خدایی بپذیرند و اسیر خواهشها و امیال پست نگردند و وسوسه های شیطان نیز فریبشان ندهد ؛ اما چون امکان هر یک از اینها وجود دارد پس بنده ی درست کار و مومن حقیقی ، کسی است که هر سه شرط مزبور را داشته باشد و برای بقاء و دوام آنها از مهمترین عنصر نگهدارنده ایمان ، یعنی توبه بهره گیرد چه در شرایطی که در پایفشاری و استقامت بر آن سه اصل و اسیر دنیا نشدن ، کوتاهی نموده و مرتکب خطا ، بدکاری و یا گناه شده است ؛ چه اینکه توبه را چون محافظی قابل اعتماد و بازدارنده یی قوی بطور دائمی به کار گیرد .
بنابر آن چه گذشت چون مومن و در معنای کلی آن انسان ، امکان – نه اجازه - خطا و خروج از راه درست را دارد ( علم الله انکم تختانون انفسکم بقره 187 ) برای بازگشت دوباره به جایگاه اصلی خود که صراط مستقیم است ابزار کارآمد و موثری بنام "توبه" را بر می گزیند یعنی می توان گفت دو نوع توبه و توبه کننده وجود دارد ؛ یکی آن کس که خطا میکند ؛ کردار بدی از او سر می زند و یا در تحقق امر و نهی خدا کوتاهی و نافرمانی میکند ؛ به محض دریافتن این که از راه درست خارج شده است ( انما التوبه علی الله للذین یعملون السوء بجهاله ثم یتوبون من قریب فاولئک یتوب الله علیهم و کان الله علیما حکیما النساء/17) تلاش میکند تا به جایگاه صحیح ماقبل خود باز گردد (و انی لغفار لمن تاب و آمن وعمل صالحا ثم اهتدی طه/82) و یاآن کس که بر فرمانبرداری اش از خداوند متعال استقامت میکند و مرتکب هیچ کار نادرستی نمیشود اما برای حفظ این بندگی ، مدام خودش را متوجه اصل و همان صراط مستقیم می نماید و مدام به خویش گوشزد میکند که خروج بی بازگشت وجود ندارد و بازگشت به اصل نیاز همیشگی و قطعی بندگان است ( قل هو ربی لا اه الا هو علیه توکلت و الیه متاب الرعد/30) لذا هیچ گاه توبه را رها نمیکند با اینکه از راه خارج نگشته تا به راه بازگردد .
در لسان قرآن کریم نوع اول از بازگشت توبه نامیده میشود و بالاترین و کاملترین آن نیز " توبه نصوح " ( یا ایها الذین آمنوا توبوا الی الله توبه نصوحا التحریم /8 ) در حالیکه نوع دوم بازگشت که بازگشتی همیشگی و مداوم و مخصوص بندگان فرمانبردار خداوند است " انابه " نامیده میشود . انابه بازگشتی خاضغانه و قطعی است . در آیاتی از قرآن کریم پیامبران الهی و مقربان درگاه احدیت " منیب " خطاب شده اند و خدای تعالی برترین بندگانش را به انابه و توبه ی دائمی وصف فرموده است و مومنان راستین را به پیمودن راه ایشان امر فرموده است ( واتبع سبیل من اناب الی لقمان / 15 )
پس میتوان از این مقدمات برداشت نمود که توبه راه ورود به انابه است و از بهترین نشانه ها برای سنجش میزان ایمان ( من خشی الرحمن بالغیب و جاء بقلب منیب ق/33 ) و محکی برای تشخیص قرار داشتن در مسیر درست بندگی بوده ( و یهدی الیه من اناب الرعد/27 ) و همچنین نمایانگر تقرب و نزدیکی بنده به خداوند متعال که راه نجات او از غضب و عذاب خداست ( و انیبوا الی ربکم و اسلموا من قبل ان یاتیکم العذاب الزمر/54 ) می باشد .
خداوند مهربان نه تنها توبه پذیر است (و هوالذی یقبل التوبه عن عباده و یعفوا عن السیئات و یعلم ما تفعلون الشوری /25 ) و بازگشت بنده ی خطاکارش را گرامی می دارد بلکه اگر بنده بر بازگشت خویش مصمم بوده و هیچ جایگاه دنیایی و موقعیت دیگری را بر بندگی در درگاه احدیت ترجیح ندهد باب انابه را به او می گشاید و بنده را به همسایگی خویش و الطاف مدام و بی پاین خویش مفتخر مینماید (التائبون العابدون الحامدون السائحون الراکعون الساجدون الامرون بالمعروف و الناهون عن المنکر و الحافظون لحدودالله و بشر الم<منین التوبه/112 ) گویی خداوند کریم قطره یی را دریا میکند ( الله یجتبی الیه من یشاء و یهدی الیه من ینیب الشوری/13 ) گرچه آن قطره چندی پیش بخشی از گندابی متعفن و دور از خدا – غفلت و گناه - بوده است . امام علی علیه السلام در حکمت 94 نهج البلاغه می فرماید : در دنیا جز برای دو کس خیر نیست ؛ یکی گنهکاری که با توبه جبران کند و کسی که شتاب کند در انجام کارهای نیک . پس دریافتیم راه بازگشت باز است و خدای مهربان همه را میپذیرد و اگر سستی را رها کرده و پرده غفلت را کنار بزنیم امواج خروشان رحمت الهی ، ما را تا بی کران تقرب و وصال معبود خواهد برد . برای توبه و انابه باید از انچه انجام داده ایم دوری کنیم و در صدد رفع آثار ان بدکاریها باشیم امیر المومنین علی علیه السلام به شخصی که در نزد حضرت ، بدون اراده ی قوی و تصمیم و عزم جدی استغفاری را بر زبان آورد فرمود : مادرت به عزایت بنشیند ! می دانی معنای استغفار چیست ؟ استغفار درجه ی والا مقامان است و دارای شش معناست ؛
اول : پشیمانی
دوم : تصمیم به عدم بازگشت
سوم : پرداختن حقوق مردم [حقوق مادی و معنوی] چنانچه خدا را پاک دیدار کنی که چیزی بر عهده ی تو نباشد .
چهارم : تمام واجب های ضایع شده را به جا آوری
پنجم : گوشتی که از حرام بر بدنت روییده را با اندوه فراوان آب کنی چنانچه پوست به استخوانت بچسبد و پس از آن گوشت تازه [ از حلال] بروید
ششم : رنج طاعت را به تن بچشانی چنانکه شیرینی گناه را به او چشانده بودی !
و در این هنگام بگویی استغفرالله ( نهج البلاغه حکمت417)
امثال طلحه و زبير که در ابتداي راه، همراه پيامبر بودند و القاب دهنپرکني داشتند (سيفالاسلام زبير و طلحهالخير)، به باجخواهي حکومت علي آمدند! يکي بصره را ميخواست و ديگري شهر ديگر!
عادت شده بود! هر کس به خلافت ميرسيد بايد حق و حقوق آنان را ميپرداخت! افتخار به چند ضربهي شمشير در ابتداي راه، موضوعي بود که هنوز بابت آن از حکومت باج ميگرفتند!
فاصلهي طبقاتي زياد شده بود! عدهي قليلي ثروت جامعه را در اختيار داشتند! و جالب است که اين عده با هم فاميل بودند!!!
اولين جنگ علي با باجخواهان حکومت که انتظار پست و مقام داشتند رخ داد! جنگ اول در راه عدالت مبارزه با اسلام اشرافي و سرمايهداري بود! همانها که دم از اسلام و قرآن و پيامبر ميزدند.
بهانهي اين گروه براي جنگ، خونخواهي خليفهي سوم بود!
از سوي ديگر معاويه که از بنياميه بود، همان ابتدا دو شکست سنگين از مالکاشتر خورد! مالکاشتر جنگ تمام عيار معاويه با علي را پيشبيني کرد!
معاويه که نگران از دست دادن حکومت شام بود، در نامهاي خطاب به علي ادعاي خونخواهي خليفهي سوم را مطرح کرد! و مدعي شد که علي در جنگ جمل (مبارزه با اسلام اشرافي) تعدادي از مهاجرين و انصار نامدار پيامبر را کشته است و به اسلام هتک حرمت شده است!!
رسانهي سرمايهداري در اختيار معاويه بود! او با تطميع منبرنشينها، ناسزاگويي عليه علي را در ساختار تبليغاتي، نهادينه کرد! در ناسزا گويي به علي "بيبند و باري" ترويج يافت! (تاجايي که گروهي پس از شنيدن خبر شهادت علي در مسجد، گفتند مگر علي نماز هم ميخوانده؟!)
جنگ اتفاق افتاد! در حالي که چند ضربهي شمشير تا محو فتنه فاصله بود، ماجرا به حکميت کشيده شد. آنان که علي را مجبور به پذيرش حکميت کردند، در حکميت شکست خوردند!
اينبار خرمقدسهايي مدعي علي شدند که پيشانيهايشان از شدت سجده بر درگاه خداوندي، پينه بسته بود!
جنگ سوم علي با خرمقدسها بود!
وجه تشابه اين سه گروه فقط يک چيز بود! عدالت علي، دوران خوش آنان را پايان داده بود! آناني که هر کدام به نحوي از حکومت اسلامي بهرهمند بودند، با آمدن علي راههاي استفاده از بيتالمال را مسدود شده ميديدند و به ناچار به بهانههاي مختلف به مبارزه با علي پرداختند!
چقدر شباهت دارد اين اوضاع به دوران ما!
آنان که در ابتدا همراه انقلاب بودند و القاب دهنپرکن يدک ميکشيدند، چون در دولت نهم به نوايي نرسيدند و حق و حقوقشان محفوظ نماند، از همان روز اول شروع کردند به جنگ!
گروه دوم که نگران وضع موجود خودش بود، با تبليغات رسانهاي، اينقدر فحش و ناسزا گفتند که رهبري آن را به "بيبند و باري" تعبير کرد!
بهانهاي که در آن زمان خونخواهي خليفهي سوم ناميده ميشد، اينبار يک بهانه نبود! هر اتفاق در دولت نهم، يک بهانه بود براي فحاشي و عقدهگشايي آقايان!
گروه سوم هم خرمقدسهايي که معلوم نيست چه ميخواهند و چه ميگويند! يک روز به نعل، يک روز به ميخ!
دکتر شريعتي در يکي از آثارش اشاره به موضوع جالبي دارد! مضمون سخنش در کتاب "چه بايد کرد؟" اين است:
"اگر شيعه امروز ببيند در جامعه از کساني که علي در آن روزگار ضربه ميخورد ، ميجنگيد و مقابله ميکرد ، سر سازش دارد بايد در شيعه بودنش شک کند!"
طبق اين گفتهي دکتر شريعتي که واقعاً نکتهي ظريفي است و بر اساس افزايش روزافزون هجمهي ناسزاگوييها و فحاشيها عليه دولت نهم از تير84 تا همين امروز، ميتوان نتيجه گرفت:
عدالت راه سختي است! اما آقاي رئيس جمهور، در اين راه سختي که انتخاب کردي، بر عهدي که با مردم بستي وفادار باش! همانگونه که به لطف خداوند تا امروز ثابت قدم بودهاي!
ان تنصرالله ينصرکم و يثبت اقدامکم!
برگرفته از: راه های نرفته و نکوفته